روزهای من

روزهای یه زندگی نه خیلی عجیب نه خیلی غریب...معمولی معمولی

یه هفته ورزشی

فاطمه.ع | پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱ | 11:12

سلام

این هفته برخلاف اینکه با مسافرت رفتن خیلی از دوستام ،هفته سوت و کوری میومد ،خیلی پر جنب و جوش بود...

شنبه اش که انتخاب واحد داشتیم و من خوش خیال هم که  فکر میکردم ۱۱ ام یکشنبه میشه ، با مریم قرار داشتیم بریم یونی که خواب موندم. به مهدیه زنگیدم که گفت راستی انقلاب با کی برداشتی؟ گفتم مگه انتخاب واحد شروع شده ؟ گفت : آره دیشب ساعت ۱! .... من تا ۱۲ ونیم بیدار بودمو با سمیرا میحرفیدم ...خلاصه آزمایشگاها پر شده بود...اصا یه وضعی...دیگه اینکه ۱۹ واحد ورداشتم با درس اختیاری طراحی وب...میدونم استادش خعلی پروژه میده ،اما از داشتن این درس موقعی که خودم پروژه دارم بهتره! تقریبا بین هم ورودیهام من تهنایی ورداشتم...

عصر هما بم زنگ زد و گفت بیا بریم یه باشگاه ایروبیک پیدا کردم عصری کلاس داره ،خودمم تا بحال نرفتم...گفتم بریم. رفتیم وایسادیم که مربی بیاد که یهو دیدیم :اِ اِ اِ اِ !!! مربیش که گلناز خودمونه! هی گلناز میگفت من الان از باشگاه میام...من الان باید برم باشگاه...من امروز خیلی خسته شدم تو باشگاه...پس این بود باشگاش؟!! اونقد از دیدنش خوشال شدم که نگو .نیست همه مربیای ورزش با همه گرم میگیرن ... کلی ذوق کردم! بعدش وایسادیم که ورزش کنیم که یهو دیدیدم گلناز یه کارای عجیب غریبی میکنه (خیلی عجیب و غریب،اصلا معمولی نبود) زنجیره ای که میرفت ۴۸ تا شماره داشت!!! بش میگم :گفتن بهمون کلاس ایروبیکه!!! گفت: نه هیپ هاپه!!! اونقد با هما خندیدیم ....بدم نمیومد حالا اونقد هنر داریم این هیپ هاپ هم روش ولی تایم کلاسش خیلی کم بود... گلناز هی میگفت: دوست داشتین؟ ما هم واسه اینکه ناراحتش نکنیم میگفتیم :گلناز جون حیف! تو ایرانمون جای رشد نداره اونم کلی میخندید...

شبش شقایق بم زنگ زد و گفت بلیط استخر یونی داره ،منم با کلی ذوق ،قبول کردمو یکشنبه رفتیم آب بازی!

دوشنبه هما (مشاور تربیت بدنی بنده)زنگ زد و گفت یه باشگاه دیگه پیدا کرده که البته خیلی نزدیک خونمون بود و من کشفش نکرده بودم...خیلی باشگاه خوبی بود و من حسابی از مربیش راضی بودم.ثبت نام کردم که ایشالله از مسافرت که برگشتم ،برم .

همین دیگه...

داداشی هم خدارو شکر ارشد قبول شده .مبارکت باشه داداشی .ایشالله موفق باشی.

مشخصات وب
روزهای من یک روز پروانه خواهم شد .بگذار زندگی هرچه می خواهد پیله کند...

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • زبان آبادی
  • مطبخ رویا
آرشیو وب
  • شهریور ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای روزهای من محفوظ است .