روزهای من

روزهای یه زندگی نه خیلی عجیب نه خیلی غریب...معمولی معمولی

من یک حقوقدانم!

فاطمه.ع | یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۲ | 8:2
"من جزو افرادی هستم که حقوق خوندم،من سرهنگ نیستم،من حقوقدان هستم ،من که در زمان شاه جلوی شاه ایستاده بودم، بعدشم در تمام موارد جلوی افراطیون ایستاده بودم..."

همین حرفها بود که باعث شد رای بدم.

دفه اولم بود رای میدادم. نه اینکه رای اولی باشم ،تا حالا رای نداده بودم. رای رو که انداختم ، هیچ حس خاصی نداشتم جز یه سوال و اونم اینکه مگه فرقی هم میکرد اومدنم؟

یه ماهه که برای انتخابات داریم آماده میشیم. البته بقیه مردم. ما دانشجوها که امتحان داشتیم ! بعد امتحانا هم فقط 4 روز وقت بود که درست و حسابی بشینیم فکر کنیم...

تقریبا همه ی کارامو عقب انداخته بودم و فقط انتظار میکشدیم که بالاخره آخرش میخواد چی بشه؟!

چهارشنبه شب با داداشی رفتیم بیرون و تو خیابونا که آخرین شب تبلیغات بود ،قدم زدیم. همه کاندیدای خودشونو تبلیغ میکردن و ما هم از جو استفاده میکردیم.

آقای عارف شب قبل از آخرین امتحانم اومده بود بیرجند. اما من نتونستم برم. قبل از اینکه ائتلاف بشه ،میگفتم اگه ائتلاف کنن میرم رای میدم.حالا ائتلاف کرده بودن ولی باز هم دلم رضا نبود که رای بدم.

جمعه ساعت 9ونیم به دادشی گفتم :"رای بدیم؟ "  داداشی گفت :"بیا حالا تو راه فکر میکنیم." رفتیم بیرون. کلی خیابونا رو بالا پایین کردیم ، دور زدیم تا اینکه تصمیم گرفتیم،حالا رایمونو میدیم هر چی شد...

رای دادیم. بعدش هم رفتیم بهشت متقین سر خاک مامان بزرگ ! همینطوری داشتم نیگاه سنگ میکردم که صداش تو گوشم پیچید:" اون سیدی که بهش رای داده بودم رای نیاورد؟..."

دیروز عصر خونه نبودم. وقتی رسیدم، شبکه خبر رو زدم." حسن روحانی با کسب حداکثر آرائ رئیس جمهور شد"

حتما خیلی خوشحال بودم.آره خوشحال بودم!

دیشب رفتیم با داداشی تا شرکتش که چندتا از وسایلشو جا گذاشه بود. خیابونا شلوغ بود. ترافیک وحشتناک بود، اما مردم میخندیدن و جشن گرفته بودن!

رای ما بنفش نبود، سبز بود بس که کتک خورده بود کبود شده بود

سلام بر تدبیر و امید...

سلام بر ایران



سیستم عامل در خواب و بیداری...

فاطمه.ع | پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲ | 10:23

سلام...

دیروز امتحان بلای جان ،سیستم عامل داشتیم. سیستم عامل یکی از درسای فوق العاده مهم رشته ی کامپیوتره ، به عنوان مثال تقریبا تنها درسیه که باعث تفاوت کسایی  که با کامپیوتر آشنایی دارن و خودشونو پروردگار کامپیوتر میدونن و هی میگن رشته کامپیوتر خوندن فایده نداره با کسایی میشه که تو رشته  مهندسی کامپیوتر درس میخونن .

سیس (فقط من به سیستم عامل میگفتم سیس همه خلاصه اشو می گن  OS ) از اول ترم روزای 5شنبه برگزار میشد و توی 4 ساعت پشت سر هم استاد یک فصل و نیم رو درس میداد. از همه ی اینا گذشته ،نمیدونم این چه حسی بود که 5شنبه ها برام روز خواب بود ،نه روزی که باید برم دانشگاه. حالا استاد داشت حرف میزد من توی هپروت بودم با چشمای باز اما توی خواب .... شبش هم خوب میخوابیدم ولی فایده نداشت.


استاد خسی مهربان هم که چون خودشون دارن دکترا میخونن ، نمیتونستن روزای دیگه بیان و ماها مجبور بودیم همینجوری سیس بخونیم.با مهدیه یه کم تلاش میکردم و سعی میکردم مثل بقیه که با کلاس پیش میرن ،پیش برم اما چه کنم که موقعی هم که میخواستم سیس بخونم ،جمعه شب بود و من هم بعد یه روز تعطیل حسابی فقط میخواستم بخوابم ...

استاد مهربان به خاطر نبود وقت ازمون میان ترم نگرفت و ما مجبور شده بودیم 9 فصل برا پایان ترم بخونیم.همه ی بچه ها نگران بودن که چطوری میخوان بخونن و چی کار بکنن تموم شه .من هم تحت تاثیر قرار گرفته بودم. امتحان اولمون محاسبات بود که دانشگاه صنعتی مهمان بودم .امتحان بعدی هم اندیشه بود ، که بحول و قوت الهی رفتیم دادیم اما بعدیش سیس بود.

شبها اصلا نمیتونستم خوب بخوابم . نگرانی امتحانا همیشه باعث میشه خوابم سبک بشه.

صبح تا شب خواب آلود بودم و نمیتونستم با آمادگی کامل درس بخونم. سیس رو هم توی خواب و بیداری میخوندم. شب امتحان به داداشی گفتم:"داداش من بدجوری برا امتحانم نگرانم.البته مطمئنم آسونه ولی فکر میکنم اونقد زیاده که فراموششون کردم و نمیتونم همون آسونا رو هم جواب بدم" داداشم گفت:"دلتو بذار جای این بچه هایی که پیام نور میخونن. تو یه درست اینجوریه که باید کل کتابو بخونی. اون بیچاره ها همه ی امتحاناشون اینجوریه و تازه نمیدونن سوال براشون چی میاد .چون استادشون که طرح نمیکنه... درس بخون برای اینکه ازش لذت ببری ،هر چی خوندی که فهمیدی ،از فهمیدنت کیف کن، حال کن ...نخون که فقط نمره ات خوب شه ..." اونقدر این حرف منو تیکون داد که نگو...

خلاصه ها(اسلایدا)رو که داشتم میخوندم ، تازه میفهمیدم داستان چیه ...

امتجان هم خیلی آسون بود... البته باز هم باید صحیح شه تا بدونم چیکار کردم چون بحمد خدا شانس امتحان آسون هم نداشتم .اینو از سال 4ام ابتدایی فهمیدم . ولی به هر حال یه کمی ناراحت بودم که چرا سیس رو با همین دید از همون اول ترم نخوندم.

وقتی همیشه توی خواب و بیداری آدم سیس بخونه براش عین کابووس میشه... عین سیس برای من.


بعدا اومد نوشت: بعد امتحان فیلم "خاطرات یک گیشا" رو دیدم. متاسفانه کتابشو نخوندم هنوز .اما فیلم فوق العاده قشنگی بود. جذابیتای تصویریش خیلی خوب بود.



We must not expect happiness, Sayuri. It is not something we deserve. When life goes well, it is a sudden gift; it cannot last forever...
مشخصات وب
روزهای من یک روز پروانه خواهم شد .بگذار زندگی هرچه می خواهد پیله کند...

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • زبان آبادی
  • مطبخ رویا
آرشیو وب
  • شهریور ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • آرشيو
برچسب ها
  • کتاب (16)
  • ادبیات آمریکا (3)
  • روانشناسی (2)
  • داستان کوتاه (2)
  • ادبیات کلاسیک (1)
  • ادبیات ترک (1)
  • ادبیات اسپانیا (1)
  • ادبیات کلمبیا (1)
  • ادبیات ایرانی‌ (1)
  • متافر (1)
  • رز گمشده (1)

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای روزهای من محفوظ است .