همین حرفها بود که باعث شد رای بدم.
دفه اولم بود رای میدادم. نه اینکه رای اولی باشم ،تا حالا رای نداده بودم. رای رو که انداختم ، هیچ حس خاصی نداشتم جز یه سوال و اونم اینکه مگه فرقی هم میکرد اومدنم؟
یه ماهه که برای انتخابات داریم آماده میشیم. البته بقیه مردم. ما دانشجوها که امتحان داشتیم ! بعد امتحانا هم فقط 4 روز وقت بود که درست و حسابی بشینیم فکر کنیم...
تقریبا همه ی کارامو عقب انداخته بودم و فقط انتظار میکشدیم که بالاخره آخرش میخواد چی بشه؟!
چهارشنبه شب با داداشی رفتیم بیرون و تو خیابونا که آخرین شب تبلیغات بود ،قدم زدیم. همه کاندیدای خودشونو تبلیغ میکردن و ما هم از جو استفاده میکردیم.

آقای عارف شب قبل از آخرین امتحانم اومده بود بیرجند. اما من نتونستم برم. قبل از اینکه ائتلاف بشه ،میگفتم اگه ائتلاف کنن میرم رای میدم.حالا ائتلاف کرده بودن ولی باز هم دلم رضا نبود که رای بدم.
جمعه ساعت 9ونیم به دادشی گفتم :"رای بدیم؟ " داداشی گفت :"بیا حالا تو راه فکر میکنیم." رفتیم بیرون. کلی خیابونا رو بالا پایین کردیم ، دور زدیم تا اینکه تصمیم گرفتیم،حالا رایمونو میدیم هر چی شد...
رای دادیم. بعدش هم رفتیم بهشت متقین سر خاک مامان بزرگ ! همینطوری داشتم نیگاه سنگ میکردم که صداش تو گوشم پیچید:" اون سیدی که بهش رای داده بودم رای نیاورد؟..."
دیروز عصر خونه نبودم. وقتی رسیدم، شبکه خبر رو زدم." حسن روحانی با کسب حداکثر آرائ رئیس جمهور شد"
حتما خیلی خوشحال بودم.آره خوشحال بودم!
دیشب رفتیم با داداشی تا شرکتش که چندتا از وسایلشو جا گذاشه بود. خیابونا شلوغ بود. ترافیک وحشتناک بود، اما مردم میخندیدن و جشن گرفته بودن!

رای ما بنفش نبود، سبز بود بس که کتک خورده بود کبود شده بود
سلام بر تدبیر و امید...
سلام بر ایران
یک روز پروانه خواهم شد .بگذار زندگی هرچه می خواهد پیله کند...