روزهای من

روزهای یه زندگی نه خیلی عجیب نه خیلی غریب...معمولی معمولی

دوباره بیکاری

فاطمه.ع | پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۱ | 14:54
سلام.

من میدونستم اگه این ترم تابستونی هم تموم شه،من میمونم و بیکاریخواب.(گفتم یا نگفتم؟گـــــفتـم یا نگفتم؟؟گــــــــــــــفتم یا نگفتم؟؟؟عصبانی...) الحمدلله این اجلاس هم باعث شده کلا پروازای طهرون کنسل شه و ما مسافرتمون هم به تعویق بیفته.شایدم اصا نشه.چون منم اصا حس مسافرت ندارمخمیازه.داداشیای بیچاره که هی میزنگن :بیاین دیگهدل شکسته...اما خب آرتروز بابا یه کمی بیحوصله اش میکنه و زود خسته میشه.منم تا برم باید برا یونی برگردم.کلافه

سه شنبه این هفته فری دیسکاشن گذاشته بودن،واسه اینکه هفته دیگه خیلی از بچه ها میخواستن برن مسافرت ...عصر ساعت 6ونیم با مامان و بابا رفتیم بیرون که کلی من بخاطر امتحانام کار عقب مونده داشتم: میخواستم جوجه های مرغ عخشمو بفروشم(بدم بره)....یه جفت نیگه داشتم و بقیه رو که 7تا میشد رفتیم با بابا فروختیم...بماند که یارو خیلی بد خرید! ولی خب اصلا مهم نبود به قول پس عمه زا:"بیا بگیر با یه دنیا ضرر!چرک کف دست!..." اما الان سر و صداهاشون دیگه کم شده .لازم هم نیست هر 4 ساعت برم چک کنم غذا دارن،آب دارن...اونقد این نراشون آواز میخوندن که دیگه حسابی قاطی میکردمکلافه...قبل رفتن گوشی روهم زده بودم شارژ و رفتیم بیرون...برگشتم دیدم هما بم زنگیده.وای یادم اومد امروز فری بوده...دیگه به گلناز زنگیدم و اونم کلی گله کرد که چرا یادت رفته و اینجا حسابی جات خالی بود و از این حرفا....منم میخواستم برما. ولی خب دیگه ،بعضی وختا آدم باید هرکاری داره بزاره برا بعد و در اولین فرصت جلو چیزایی که بش ضرر میرسونه رو بگیره!لبخند

دیگه اینکه دیشب یه جلسه تمرینی آزاد رفتم آموزشگاه رارندگی...خیلی فراموشم شده بود...همش سوتیfeeling beat up! بابا هم هنو میترسه یکی دیگه بشینه پشت فرمون ماشینش....

نمیدونم این ترم درس اختیاری بردارم یا نه.یازدهم انتخاب رشته است و من هنو رودرسایی که میخوام بردارم تصمیم نگرفتم.همشون تداخل داره.از برنامه هفتگی گرفته تا امتحانا.اما شاید از درسای اختیاری ،طراحی وبو بردارم.متفکر

این ترم پایگاه داده هم دارم.استادشم میشناسم....خیلی ضایع اس!:تموم تابستون گفتم میرم SQL یا Oracle کار میکنم....هییییییییییییییییییی!

هوای بیرجند هم حسابی خنک شده...مخصوصا شباش خیلی هوا خوبهلبخند

پ.ن:دیدین تونستم زبون کامپیوترمو درس کنم خودم؟زباننیشخند...لف تاپم عین ساعت کار میکنه و حالش خوب خوب شد!مژه

پ.ن:کتابای کتابخونه هم الان یه دو هفته ای هس دستمه...موضوشم تحلیل آثار ادبی صادق هدایته...چه جوی گرفت منو سر این کلاس فارسی ترم تابستونهیپنوتیزم...الان اسم کتابو میبینم خندم میگیره...خوندمشا و خیلی خوشم اومده بود ولی خدایی جوگیریه یه چیز دیگه است....نیشخند

مشخصات وب
روزهای من یک روز پروانه خواهم شد .بگذار زندگی هرچه می خواهد پیله کند...

  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • ایمیل
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • زبان آبادی
  • مطبخ رویا
آرشیو وب
  • شهریور ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای روزهای من محفوظ است .