من میدونستم اگه این ترم تابستونی هم تموم شه،من میمونم و بیکاری
.(گفتم یا نگفتم؟گـــــفتـم یا نگفتم؟؟گــــــــــــــفتم یا نگفتم؟؟؟
...) الحمدلله این اجلاس هم باعث شده کلا پروازای طهرون کنسل شه و ما مسافرتمون هم به تعویق بیفته.شایدم اصا نشه.چون منم اصا حس مسافرت ندارم
.داداشیای بیچاره که هی میزنگن :بیاین دیگه
...اما خب آرتروز بابا یه کمی بیحوصله اش میکنه و زود خسته میشه.منم تا برم باید برا یونی برگردم.
سه شنبه این هفته فری دیسکاشن گذاشته بودن،واسه اینکه هفته دیگه خیلی از بچه ها میخواستن برن مسافرت ...عصر ساعت 6ونیم با مامان و بابا رفتیم بیرون که کلی من بخاطر امتحانام کار عقب مونده داشتم: میخواستم جوجه های مرغ عخشمو بفروشم(بدم بره)....یه جفت نیگه داشتم و بقیه رو که 7تا میشد رفتیم با بابا فروختیم...بماند که یارو خیلی بد خرید! ولی خب اصلا مهم نبود به قول پس عمه زا:"بیا بگیر با یه دنیا ضرر!چرک کف دست!..." اما الان سر و صداهاشون دیگه کم شده .لازم هم نیست هر 4 ساعت برم چک کنم غذا دارن،آب دارن...اونقد این نراشون آواز میخوندن که دیگه حسابی قاطی میکردم
...قبل رفتن گوشی روهم زده بودم شارژ و رفتیم بیرون...برگشتم دیدم هما بم زنگیده.وای یادم اومد امروز فری بوده...دیگه به گلناز زنگیدم و اونم کلی گله کرد که چرا یادت رفته و اینجا حسابی جات خالی بود و از این حرفا....منم میخواستم برما. ولی خب دیگه ،بعضی وختا آدم باید هرکاری داره بزاره برا بعد و در اولین فرصت جلو چیزایی که بش ضرر میرسونه رو بگیره!
دیگه اینکه دیشب یه جلسه تمرینی آزاد رفتم آموزشگاه رارندگی...خیلی فراموشم شده بود...همش سوتی
! بابا هم هنو میترسه یکی دیگه بشینه پشت فرمون ماشینش....
نمیدونم این ترم درس اختیاری بردارم یا نه.یازدهم انتخاب رشته است و من هنو رودرسایی که میخوام بردارم تصمیم نگرفتم.همشون تداخل داره.از برنامه هفتگی گرفته تا امتحانا.اما شاید از درسای اختیاری ،طراحی وبو بردارم.
این ترم پایگاه داده هم دارم.استادشم میشناسم....خیلی ضایع اس!:تموم تابستون گفتم میرم SQL یا Oracle کار میکنم....هییییییییییییییییییی!
هوای بیرجند هم حسابی خنک شده...مخصوصا شباش خیلی هوا خوبه
پ.ن:دیدین تونستم زبون کامپیوترمو درس کنم خودم؟
...لف تاپم عین ساعت کار میکنه و حالش خوب خوب شد!
پ.ن:کتابای کتابخونه هم الان یه دو هفته ای هس دستمه...موضوشم تحلیل آثار ادبی صادق هدایته...چه جوی گرفت منو سر این کلاس فارسی ترم تابستون
...الان اسم کتابو میبینم خندم میگیره...خوندمشا و خیلی خوشم اومده بود ولی خدایی جوگیریه یه چیز دیگه است....
یک روز پروانه خواهم شد .بگذار زندگی هرچه می خواهد پیله کند...